دختری که می خندد

متن مرتبط با «دستم نمی رسد» در سایت دختری که می خندد نوشته شده است

دستم نمی رسد به بلندای چیدنت باید بسنده کنم به رویای دیدنت

  • نیلوبلاگ

    پریشب رو دوس داشتم خسته از دانشگاه و ثبت نام برگشتی قرار شد مترو دروازه دولت همو ببینیم. پالتو مشکیم رو پوشیدم با یه آرایش ساده و شال مشکی. عصبی بودم و استرس داشتم. همو دیدیم.یه کم خجالت کشیدم.انقلاب پیاده شدیم و قدم زنان تا دانشگاه تهران رفتیم. کافی شاپ رفتیم و یه دمنوش آویشن عسل و کیک شکلاتی سفارش دادیم.فضا یه کم برام غریب بود.شلوغ و دود سیگار. حرف زدیم از هر دری و اصل مطلب رو که در مورد گذشته و رابطه ی قبلی و مزاحمتی که آزارم می داد رو بهش گفتم. ظاهر آرومی داره. تا حرف نزنه نمیشه گفت توی فکرش چی می گذره. درکم کرد و اعتقاد به صداقت و وفاداری بعد از این ر...

    ادامه مطلب